فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین فروردین ، غزل حافظ شماره 150
ساقي ار باده از اين دست به جام اندازد ، عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال ، اي بسا مرغ خرد را که به دام اندازد اي خوشا دولت آن مست که در پاي حريف ، سر و دستار نداند که کدام اندازد زاهد خام که انکار مي و جام کند ، پخته گردد چو نظر بر مي خام اندازد روز در کسب هنر کوش که مي خوردن روز ، دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد آن زمان وقت مي صبح فروغ است که شب ، گرد خرگاه افق پرده شام اندازد باده با محتسب شهر ننوشي زنهار ، بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
حافظا سر ز کله گوشه خورشيد برآر
،
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
تعبیر:
تلاش روزانه و دعای سحرگاه، کلید پیروزی است. از خود گذشتگی و اعتماد به نفس داشته باش. با دوستان خود، با احتیاط رفتار کن و ریاکاران را از خود دور کن. راه تو به موفقیت ختم می شود.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین اردیبهشت ، غزل حافظ شماره 128
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد ، بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفي کش سرمست که پيش کرمش ، عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بي خبرت مي بينم ، آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفته ست مشو ايمن از او ، اگر امروز نبرده ست که فردا ببرد در خيال اين همه لعبت به هوس مي بازم ، بو که صاحب نظري نام تماشا ببرد علم و فضلي که به چل سال دلم جمع آورد ، ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد بانگ گاوي چه صدا بازدهد عشوه مخر ، سامري کيست که دست از يد بيضا ببرد جام مينايي مي سد ره تنگ دليست ، منه از دست که سيل غمت از جا ببرد راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است ، هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار
،
خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد
تعبیر:
در سختی های زندگی سست اراده و ترسو نباش. منتظر نباش تا دیگران برایت کاری انجام دهند. ثابت قدم و با اراده به استقبال خطرات و مشکلات برو تا گره از کار فرو بسته ات باز شود. امید و ایمان به خدا را فراموش نکن.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین خرداد ، غزل حافظ شماره 335
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ، حاصل خرقه و سجاده روان دربازم حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم ، خازن ميکده فردا نکند در بازم ور چو پروانه دهد دست فراغ بالي ، جز بدان عارض شمعي نبود پروازم صحبت حور نخواهم که بود عين قصور ، با خيال تو اگر با دگري پردازم سر سوداي تو در سينه بماندي پنهان ، چشم تردامن اگر فاش نگردي رازم مرغ سان از قفس خاک هوايي گشتم ، به هوايي که مگر صيد کند شهبازم همچو چنگ ار به کناري ندهي کام دلم ، از لب خويش چو ني يک نفسي بنوازم ماجراي دل خون گشته نگويم با کس ، زان که جز تيغ غمت نيست کسي دمسازم
گر به هر موي سري بر تن حافظ باشد
،
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
تعبیر:
ملول و ناراحت هستی. فکر می کنی محرم راز و دوست صمیمی پیدا نمی شود تا در حل مشکلات به تو کمک کند. خودخوری و افسردگی را رها کن و به خود ایمان بیاور. راه نجات، شناخت توانایی های خود است. به هدف خود ایمان داشته باش تا به مقصود برسی.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین تیر ، غزل حافظ شماره 51
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است ، وز پي ديدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز ، هر که دل بردن او ديد و در انکار من است ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو ، شاهراهيست که منزلگه دلدار من است بنده طالع خويشم که در اين قحط وفا ، عشق آن لولي سرمست خريدار من است طبله عطر گل و زلف عبيرافشانش ، فيض يک شمه ز بوي خوش عطار من است باغبان همچو نسيمم ز در خويش مران ، کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود ، نرگس او که طبيب دل بيمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
،
يار شيرين سخن نادره گفتار من است
تعبیر:
دوستان خود را فراموش نکن. از عیب جویی بی خردان بیمی به دل راه نده. در امر ازدواج موفق و سعادتمند خواهی شد.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین مرداد ، غزل حافظ شماره 183
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ، واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند ، باده از جام تجلي صفاتم دادند چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي ، آن شب قدر که اين تازه براتم دادند بعد از اين روي من و آينه وصف جمال ، که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ، مستحق بودم و اين ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد ، که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند اين همه شهد و شکر کز سخنم مي ريزد ، اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود
،
که ز بند غم ايام نجاتم دادند
تعبیر:
به زودی نتیجه ی صبر و استقامت و تحمل رنجها را خواهی دید و مزد آن را خواهی گرفت. روزگار روی خوش خود را به تو نشان خواهد داد. به مقصود خود خواهی رسید.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین شهریور ، غزل حافظ شماره 256
نصيحتي کنمت بشنو و بهانه مگير ، هر آن چه ناصح مشفق بگويدت بپذير ز وصل روي جوانان تمتعي بردار ، که در کمينگه عمر است مکر عالم پير نعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوي ، که اين متاع قليل است و آن عطاي کثير معاشري خوش و رودي بساز مي خواهم ، که درد خويش بگويم به ناله بم و زير بر آن سرم که ننوشم مي و گنه نکنم ، اگر موافق تدبير من شود تقدير چو قسمت ازلي بي حضور ما کردند ، گر اندکي نه به وفق رضاست خرده مگير چو لاله در قدحم ريز ساقيا مي و مشک ، که نقش خال نگارم نمي رود ز ضمير بيار ساغر در خوشاب اي ساقي ، حسود گو کرم آصفي ببين و بمير به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار ، ولي کرشمه ساقي نمي کند تقصير مي دوساله و محبوب چارده ساله ، همين بس است مرا صحبت صغير و کبير دل رميده ما را که پيش مي گيرد ، خبر دهيد به مجنون خسته از زنجير
حديث توبه در اين بزمگه مگو حافظ
،
که ساقيان کمان ابرويت زنند به تير
تعبیر:
به آنچه داری قناعت کن. زندگی را با خوش بینی سپری کن و از لحظه لحظه ی آن استفاده کن. غم و اندوه خوردن برای چیز های بی فایده و بی اساس، کاری ابلهانه است. واقع بین باش و به دنبال خیالات بیهوده، خود را دچار رنج و عذاب نکن.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین مهر ، غزل حافظ شماره 73
روشن از پرتو رويت نظري نيست که نيست ، منت خاک درت بر بصري نيست که نيست ناظر روي تو صاحب نظرانند آري ، سر گيسوي تو در هيچ سري نيست که نيست اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب ، خجل از کرده خود پرده دري نيست که نيست تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردي ، سيل خيز از نظرم رهگذري نيست که نيست تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند ، با صبا گفت و شنيدم سحري نيست که نيست من از اين طالع شوريده برنجم ور ني ، بهره مند از سر کويت دگري نيست که نيست از حياي لب شيرين تو اي چشمه نوش ، غرق آب و عرق اکنون شکري نيست که نيست مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز ، ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست شير در باديه عشق تو روباه شود ، آه از اين راه که در وي خطري نيست که نيست آب چشمم که بر او منت خاک در توست ، زير صد منت او خاک دري نيست که نيست از وجودم قدري نام و نشان هست که هست ، ور نه از ضعف در آن جا اثري نيست که نيست
غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
،
در سراپاي وجودت هنري نيست که نيست
تعبیر:
رنج و مصیبتی که گرفتار آنی، نتیجه ی اعمال خودت است و پشیمانی سودی ندارد. با امید به آینده کارها برای تو آسان خواهد شد. به تجربه ها و عقل خود اتکا داشته باش و به تواناییهای خود اعتماد کن.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین آبان ، غزل حافظ شماره 41
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بيز است ، به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيز است صراحي اي و حريفي گرت به چنگ افتد ، به عقل نوش که ايام فتنه انگيز است در آستين مرقع پياله پنهان کن ، که همچو چشم صراحي زمانه خون ريز است به آب ديده بشوييم خرقه ها از مي ، که موسم ورع و روزگار پرهيز است مجوي عيش خوش از دور باژگون سپهر ، که صاف اين سر خم جمله دردي آميز است سپهر برشده پرويزنيست خون افشان ، که ريزه اش سر کسري و تاج پرويز است
عراق و فارس گرفتي به شعر خوش حافظ
،
بيا که نوبت بغداد و وقت تبريز است
تعبیر:
دشمنان ظاهرالصلاح در کمین تواند. کاملاً با احتیاط با آنها رفتار کن. از ریاکاران دوری کن. با کمک عقل می توانی از گرداب مشکلات رها شوی. هر کسی را محرم اسرار خود قرار نده.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین آذر ، غزل حافظ شماره 466
اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولي ، وين دفتر بي معني غرق مي ناب اولي چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم ، در کنج خراباتي افتاده خراب اولي چون مصلحت انديشي دور است ز درويشي ، هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولي من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت ، اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولي تا بي سر و پا باشد اوضاع فلک زين دست ، در سر هوس ساقي در دست شراب اولي از همچو تو دلداري دل برنکنم آري ، چون تاب کشم باري زان زلف به تاب اولي
چون پير شدي حافظ از ميکده بيرون آي
،
رندي و هوسناکي در عهد شباب اولي
تعبیر:
بیهوده غمگین و ناراحت نباش. اگر به آرزو و هدف خود نرسیدی، دنیا به آخر نمی رسد. بهتر است که به کار دیگری بپردازی و روزگار را بر وفق مراد خود بگردانی. به اندازه ی توانایی و قابلیت های خود زندگی کن و خود را برای آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی به خطر نینداز.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین دی ، غزل حافظ شماره 433
اي که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختي ، لطف کردي سايه اي بر آفتاب انداختي تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت ، حاليا نيرنگ نقشي خوش بر آب انداختي گوي خوبي بردي از خوبان خلخ شاد باش ، جام کيخسرو طلب کافراسياب انداختي هر کسي با شمع رخسارت به وجهي عشق باخت ، زان ميان پروانه را در اضطراب انداختي گنج عشق خود نهادي در دل ويران ما ، سايه دولت بر اين کنج خراب انداختي زينهار از آب آن عارض که شيران را از آن ، تشنه لب کردي و گردان را در آب انداختي خواب بيداران ببستي وان گه از نقش خيال ، تهمتي بر شب روان خيل خواب انداختي پرده از رخ برفکندي يک نظر در جلوه گاه ، و از حيا حور و پري را در حجاب انداختي باده نوش از جام عالم بين که بر اورنگ جم ، شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختي از فريب نرگس مخمور و لعل مي پرست ، حافظ خلوت نشين را در شراب انداختي و از براي صيد دل در گردنم زنجير زلف ، چون کمند خسرو مالک رقاب انداختي داور دارا شکوه اي آن که تاج آفتاب ، از سر تعظيم بر خاک جناب انداختي
نصره الدين شاه يحيي آن که خصم ملک را
،
از دم شمشير چون آتش در آب انداختي
تعبیر:
به زودی به آرزوی خود می رسی و سعادت و نیکبختی بر زندگی ات سایه خواهد افکند و این حاصل رنج و زحمتی است که تحمل کرده ای. قدر لحظات زندگی را بدان و شکر خداوند را به جای آور.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین بهمن ، غزل حافظ شماره 62
مرحبا اي پيک مشتاقان بده پيغام دوست ، تا کنم جان از سر رغبت فداي نام دوست واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس ، طوطي طبعم ز عشق شکر و بادام دوست زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من ، بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست سر ز مستي برنگيرد تا به صبح روز حشر ، هر که چون من در ازل يک جرعه خورد از جام دوست بس نگويم شمه اي از شرح شوق خود از آنک ، دردسر باشد نمودن بيش از اين ابرام دوست گر دهد دستم کشم در ديده همچون توتيا ، خاک راهي کان مشرف گردد از اقدام دوست ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق ، ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
حافظ اندر درد او مي سوز و بي درمان بساز
،
زان که درماني ندارد درد بي آرام دوست
تعبیر:
مشکلاتی بر سر راه تو است که اگر اراده ای راسخ و قوی داشته باشی به زودی از بین می رود. تردید را از خود دور کن و عاقلانه فکر کن. خودخواهی را رها کن تا بتوانی به مقصود و محبوب خود برسی. به کسانی که به تو نیاز دارند کمک کن.
فال حافظ روزانه چهار شنبه 18 شهریور 1405 ، ویژه متولدین اسفند ، غزل حافظ شماره 28
به جان خواجه و حق قديم و عهد درست ، که مونس دم صبحم دعاي دولت توست سرشک من که ز طوفان نوح دست برد ، ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست بکن معامله اي وين دل شکسته بخر ، که با شکستگي ارزد به صد هزار درست زبان مور به آصف دراز گشت و رواست ، که خواجه خاتم جم ياوه کرد و بازنجست دلا طمع مبر از لطف بي نهايت دوست ، چو لاف عشق زدي سر بباز چابک و چست به صدق کوش که خورشيد زايد از نفست ، که از دروغ سيه روي گشت صبح نخست شدم ز دست تو شيداي کوه و دشت و هنوز ، نمي کني به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوي
،
گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست
تعبیر:
صادقانه و بی ریا از خداوند طلب کمک کن و به لطف او امیدوار باش. با غم و اندوه و حسرت خوردن به نتیجه ای نخواهی رسید. غرور و تکبر آفت و بلای جان تو است. آنها را رها کن و متواضع باش و دوستان را نرنجان و به یاد آنان باش.